محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

533

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

كاملى را مىطلبد كه انسان به صورت كلّى بايد به آن پاىبند باشد و در آن عنصر اخلاقى با عنصر مادّى درهم آميخته باشد و هم‌چنين ملكهء ابداع‌گر و تنظيم‌كننده با نيروى تحقّق‌بخش و ايجادكننده و نيز عقلى كه مىانديشد با قلبى كه پاك و خالص است و با دستى كه عمل مىكند ، به هم برسند . و پس از آن هيچ‌چيزى نمىماند ، جز مسأله‌اى كه از اين جهت خود را تحميل مىكند و آن مسئله اين است كه ما بدانيم چه وقت اين زمينهء مركّب و به هم آميخته ، ارزش برابر و يا نابرابر براى اين دو جزء سازندهء عمل كلّى اخلاقى تعيين مىكند ، و اين همان مطلبى است كه بخش آينده پاسخ‌گوى آن است : ج - برترى نيّت نسبت به عمل : اكنون ما - اگر اين تعبير درست باشد - مىخواهيم عملى را كه براساس نيّت انجام مىگيرد ، تشريح و كالبدشكافى كنيم و بين دو مرحلهء درونى و بيرونى ( نيّت و تنفيذ ) عمل را مشخّص نماييم ، وانگهى ما شرايط هر دو عنصر ، و هركدام را با نقشى كه دارد ، جدا كرديم تا درجهء اهمّيّت ويژهء آن را در ساختار اساسى تكليف و وظيفه بدانيم . البتّه اين تعديل ، ويرانگرى كلّى يا جزئى كاخ وظيفه و تكليف را مىطلبد ، و در نهايت به ضرورت وجود اين شرايط براى ساختن عمل اخلاقى كامل مىرسيم . جز اين‌كه اين روشى كه خود نوعى استدلال به محال است با كمك گرفتن از تحليل تجربهء اخلاقى ، به طريق اولى يك جنبهء منفى از مشكل را براى ما پيش مىآورد ؛ موقعى كه ما آثار سوئى را مشاهده مىكنيم كه نبودن و يا انحراف يكى از اين دو جزء آن را پديد مىآورد ، زيراكه از علم به طبيعت بخش ايجابى در تحقّق بخشيدن نيكى كمترين آگاهى را به ما نمىدهد . و به خاطر همين هدف اكنون برمىگرديم به وضع امور در تركيب اوّليّه‌شان ، و از خلال ملاحظه و توجّهمان به اين طبيعت دوگانه و مركّب عمل اخلاقى در ضمن فعّاليّتى كه دارد ، مىخواهيم از اقسام متفاوت نيكى كه باعث مىشود عمل اخلاقى در جهان ، يا در وجود خود ما پديد آيد ، قيمت واقعى و حقيقى آن را تعيين كنيم . از جمله قراردادهاى عمومى است كه وظايف را تقسيم مىكنند به وظايف مربوط به خود و